آرزو های من بیایانی اند

تشنه و داغ و ملتهب

آغوش یک ستاره

حتی ماه

سیراب نمی کند

شیارهای روح مرا

یک کهکشان گم شده

یک آسمان زمین خورده شاید ...

...

این روزها سراغ خودم را

از هرکه می گیرم

نشانی دست های تو را می دهد .

                                        

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسيح

سلام مهربانم نبودم اجباری ست انتخابی کوچ معنی من است کوچيدم به شهری غريب تا خود را بيابم نسرين جان شهر حسرت های هميشگی ات را رها کردم و به دريا پناه برده ام تا در تلاطم امواج ان خودم را بيابم

مسيح

دراين ميان تنها رهايم نکن هرروز منتظرم تا بخوانمت و ارام شوم از همين لحظه شروع می کنم

صفا

نســـــرينم! فدای تو با این شعرهایی که روز به روز پله های ترقی را تندتر بالا می روند . ............... من تو رو ميخوام پس ...برم سراغ دستای خودم !

بابک اسفندياری

سلام خيلی سخت صفحه ی نظراتتون باز می شه خيلی لذت بردم آرزوهای بيابانی خيلی ترکيب زيبايی بود موفق باشيد شما وشعرتون از يک جنسيد واين صميمت کارتون را زيادتر می کنه

نيلوفر

سلام: شعر قشنگ و با احساسی بود. خوشحال ميشم به منم سر بزنين. موفق باشی دوست عزيز. بای.

مسيح

نسرين جان روزهاست که باران بی وقفه چنان ارام و بی ادعا و سبک از کنارم می گذرد که گاهی حتی متوجه حضورش نمی شوم عزیزم باران های اينجا بی ادعا و ارام می بارند

مسيح

نسرين شايد کار من برای کسی خوشايند نباش ولی من سرمستم از اين تنهايی انتخابی و گام برداشتن ميان مردمی غريب که در چهره هيچ کدام ردی اشنايی نمی يابی شايد با خود بگويی اين دختره ديونه است ولی اين ديوانگی را دوست دارم

صارمی

سلام همشيره مهربانی کردی به ما سر زدی سروده ات را به تکرار خواندم.شعری با رومانتيسمی منحصر به فرد و امتزاج واژگان آرکائيک و مادرن. بيشتر با شما خواهم بود. انوشه در سايه ی دادار