پیش ترها

کمی قبل از این روزهای تنها

بی توهم و بی درد

در سایه های

بی خزان دل آسودگی ها

خواب شبنم و شهد و نوش می دیدم

اما حالا

انگار بتی از چرا و اما و اگر

تراشیده ام

از تردیدهای خزیده

در فاصله لبخندهایم ...

کاش

یک روز بیدار شوم

فارغ از

پرسش این دردهای تهی ...

                                      نسرین

/ 7 نظر / 13 بازدید
ماه پيشونی

فارغ از دردها روزی بيدار شده ای و آن امروز ست چرا ترديد؟ وبلاگ شما را خواندم و لذت بردم تازگی ها ی زيادی در آثار دل انگيز شما هست که قابل انکار نيست به من سر بزنيد.

م.ر.ت

عالم ی خبری طرفه بهشتی بوده ست حيف و صد حيف که ما دير خبردار شديم!

صارمی

سلام بر صفای نسرين اين ترديد های خزنده همواره با ما دست به يقه بوده اند. خواندمتان به تکرار .مرسی.از درنگ بسيار پوزش می خواهم. شاد و دير زی

خورشيد

سلام دوستم زيبا بود به کلبه خودتم سر بزن موفق باشی

مهدي ميرآقايي

سلام ترديد های خزيده در فاصله ی لبخندهايم... واقعا زيباست... مرسي