تمام ديگر ها دگرگون شد!

رويش دوباره عشق را حس می کنی ؟

حرف اضافه ای نخواهم گفت

چرا که قلب کلماتم از یاد تو سرشار است .

..........................

یلدای غربت به پایان می رسد , با حلول روز قربان

صفا

...............................................

من و چین به روز است ...سپاسگزارم که می خوانیدم

                                                                               نسرین

/ 36 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا

سلام . نسرين و سكوت؟ خوبي خانم؟؟؟

مهدی ميرآقايی

سلام خیلی تعجب کردم چند روزی است سکوت کرده ايد ممنون که سرزديد

شاکي

(برای پست حذف شده) گرخواهی دوباره بسرايی عاشقانه را ازدرون خود زمزمه کن اين ترانه را کتمان عشق آتشش افزون می کند وين آتش عاقبت بسوزاند آشيانه را

رهگذر

از حکایات شیر ، بسیار گفته است و آورده ! آخرینش حکایت آخرین نفسهای شیر در آخرین لحظات آخرین بوده. برایم جالب بود ! ...زمانی را به یادم آورد تا ببینم : شیر پیر در حالی که تمام توانش را از کف داده بود ، از گله شیران جدا ...رها ...و تنها ..در دشتی دور فرسوده و سنگین افتاده و میدید چگونه شغالان و کفتاران ، مرگش را در انتظار نشسته اند ((البته از دور و بی جرئت)) ...شیر در آخرین نفس در آخرین دم در آخرین آخرها ، خود بود که جرئت نزدیکتر آمدن میداد و چون نزدیکتر شدند ...سر سنگین شیر تکانی خورد و آنان بودند که می گریختند تا آن دورها و شیز لبخندی بر دل نشاند و .... -نتیجه بی نتیجه... -هر کسی از ظن ... -از خویش ناتوان تر هرگز ندیدم...((راوی)) -هر چه تا امروز آورده شده از راوی نبوده تنها روایتی بوده ... ... سلام !

مهرورز...

سلام روزبخير! با هم آمده ا يم انگار!!!؟

مهدی

سلام نسرين جان . کيو کيو بنگ بنگ. شعريه که نوشتم. به کلبه ی من سر بزنيد مرسی نسرين خانوم گل. راستی سال جديد ميلادی رو به شما و صفای گل تبريک ميگم. موفق باشيد

نسرین

من بارانی ام ...همین .

صفا

نسرينم سلام! خانه را آب و جارو کرده بودی - چی شد که دوباره در همش ریختی؟ اومده بودم عیدیمو بگیرم ... می گی بارانی ام... من این حرفها حالیم نیست ... شب عیدی پاشو خونه رو مرتب کن ... مهمون میاد خوبیت نداره

نسیم

سلام

نسرين

تو عزیزمی ...صفای جان و روحمی عیدی تو را به شکر شیرین جانم آمیخته خواهم کرد ...آب و جاروی وبمان هم به چشم ... بامن ... چشمم ... دندم هم ...