زنی اهل برهوت و

نخل های تفتیده

چگونه می تواند کدبانو باشد

 لحظه هایش را ...

زنی نیمه اهلی

در هراس از مدنیت  ...

 که فراموش می کند 

کجا جا گذاشته

دقیقه هایش را

 و یادش می رود

که آدم است و نباید عشق پروانه ها

او را پرت کند

میان هیاهو  تا

تمام روز را ستاره جمع نکند  و

ذهنش زیر دست و پای عابران در نرود

او با هر غروب بهانه گیر  

دستی به

فانوس روح می کشد و

شب گرد گیری شده و

زلف شانه  زده  آیینه را

پیشکش ماه عاشق پیشه می کند ...

 اما باید یادش بماند

که یک زن است و انگشتانش را

در خون حنا نگذارد

 تن او ابریشمی است  انگار 

به او گفته اند

نه ! فهمانده اند که

عاشق شدن کار زن ها نیست

این جسم ظریف

 دلبری را می باید  ...

.............

و او همیشه یادش می رود

که  زنی را با  خود به دنیا آورده است ... 

                                     نسرین

 ...

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام نسرين خانوم. زنی اهل برهوتو نخلهای تفتيده چگونه می تواند کدبانو باشد. باز هم بسيار زيبا نوشتيد من ميخواستم با شما بيشتر آشنا بشم. اگر ممکنه بيوگرافی خودتان را برايم بنويسيد و همچنين شغل و تحصيلاتتان را. برای من جالبه که شما چنين زيبا می نويسيد و خيلی با احساس. مرسی از لطفتون.

مهدی

راستی نسرين جان ميشه منو لينک کنی . من وقتی مطالبت رو ميخونم يه حس غريب آشنا در ذهنم تداعی ميشه . گاهی تلقی ما انسانها از عشق خيلی پيچيده و مبهمه در صورتيکه عشق پاک و زلال و مثل آبی آسمونه

بهروز

... هر غروب بهانه گیر ... ... سلام صبح بخير هميشه غروب ها بهانه گيرند... مخصوصاْ غروب جمعه ها...

مسیح

موافقم که عشق کار زنها نيست خوبی نسرين؟

صفا

سلام دلبر من! کدبانوی عاشق پيشه من! دلم عجیب هوایت را کرده ... هوای روزهای بارانی ...هوای آبشار دوستیمان... نامه ها... انشاهایی که اول بار برای هم می خواندیم ... ................................................... نسرینم منتظرم با قلم تو دوباره در هوای آن روزها نفس بکشم.

((فردين))

سلام... با "بوی گند يک روايت" ،يکم غزل بروزم...قابل بدونيد و سری بزنيد...در غير اينصورت بابت اشغال فضا حلال کنيد...

عليرضا آذر

سلام در دو کلام شعر بود ؛ کم لينکتان کردم .. با احترام عليرضا آذر

صبا

هیچ معلوم هست تو کجایی؟!!!