باید بتوانم  

حرف حرف نامم را

با هجاهای جهان بخش کنم

تا تو هر بار

در سین کشیده نامم

صدای دریا بشنوی ...

صدای ورق خوردن خاک را ...

زمستان سردی است امسال

باید از خودم آتشی به پا کنم

و با چکه چکه های این ماه یخی

شمعی همیشه روشن بسازم ...

...

بیابان سرگردانی است

در من عشق

بیهوده از تو تا مرا

سنگ می چیند

گسل ها ما را

گم خواهند کرد ...

                              نسرین

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ر.ت

شکر گزار رحمت حق باشید..همین!

مهدی ميرآقايی

بيهوده از تو تا مرا سنگ می چينند ...سلام مرسی که محبت کردی و جايی گوشه وبلاگت برام باز کردی

سحوری . اميربهروز قاسمی.

مصمم بودم كارهايم را با ترتيب زماني از گذشته به نقد بگذارم تا به امروزِ خودم برسم، اما انگار براي دوستاني اين امر خوشايند نبود و خواسته بودند زودتر كارهاي امروزم را ببينند. به خاطر احترام به مخاطب و همچنين حفظ خط سير موردنظر، كار جديدي را در كنار كاري قديمي‌تر قرار داده ام. حتمن نقد كنيد: وقتي كه مي‌رسم به حوالي‌يِ خانه‌اَت گُم مي‌كنم من از هيجانم نشانه‌اَت........... پُر مي‌كند مشامِ مرا، من كه تشنه‌اَم محبوبه‌وار عطرِ نجيبِ شبانه‌اَت در باز مي‌شود، بدني داغ پشت دَر درگيرِ آن «نمي‌شود» ِ كودكانه‌اَت سُر مي‌خورد نگاهِ پُر از شرم‌اَت از تن‌اَم چون بند تاپ قرمزت از روي شانه‌اَت ............ با دو غزل در سحوری به انتظار نقد نشسته ام!

صفا

سلام قربون اون توجيه کردنتم عزيز! با صبا موافقم راستی يه چيزای توپی برای وب دارم ياد می گيرم...بهت نمی گم .. مگر اینکه ... دلم برات یه ذره شده

نسرین

صفای من توی این دنیای بی رحم بی وفای بی انصاف هیچکسی به اندازه تو مرا برای خودم دوست نداشت ... و تو با من برای من مرا کامل کردی ... ذوستت دارم

رابعه

تا تو هر بار در سین کشیده نامم صدای دریا بشنوی ... صدای ورق خوردن خاک را ... ...

محمــــــد

salam doste man toam ahle deli ye daste be saro roie kolbie delam keshidam mano sarafraz kono didani kon

مسيح

سلام نسرين جان ارامشی عجيب دارم زمانی که می خوانمت راستی اجازه هست وب شما را لينک کنم