باران گرفته غربت من

شاید کمی ببارد

این تنها را ...

                         نسرین

/ 2 نظر / 12 بازدید
مهرورز ...

من ! خواب کودکی هستم ...يتيم! درشيرينی کلوچه ای که صبح... نبود و من نبودم! مهربانم! بر کاکل اسبی سفید در چمنزاری سبز در نسیمی.. ...من هستم! در لحظه ای تنها در گریخته ای سر گر د ا ن آیا سکوت تو در فریاد و فریاد در سکوت نبود؟ من بودم ...تو بودم ..تو بودی ...تو بودم...بودم! ... ... اما تو ! تکان مرا در خواب مادری پیش از گریه نوزاد غریزه می گفتی! من هستم! محبت! ....بخوان!

بنام پدر ، پسر و روح القدوس

در جهان از عشق شوری اتفاق افتاده است کام تلخی رفته ...شکر در مذاق افتاده است ناگهان در چهره یارم فروغی در گرفت کز فروغش ماه رخشان در محاق افتاده است صورت و معنی به هم آمیخت -غوغائی کز او- جفت ها را اشتیاق روی طاق افتاده است در کمان ابروی یارم طلوعی در گرفت ...آسمان از شرم از چشم و چراغ افتاده است ... ...