سلام غریبه رهگذر غمگینم !

هزاران سال به اشتیاق آمدنت گل کردم و

خزان شد جوانه های منتظرم ، من

زیر خروار ها یخ دفن شد و فراموش

اما نه تو آمدی از راه  نه من شاخه

دواند در نگاه ...

 این من که می گویم نمی دانم هستی اش

از چه بود رنگ نداشت شکل نداشت

فقط سرگرم آفرینش شگفت خود بود ...

دلی هم نداشت تا عاشقش کند و بسوزاندش

در حریم آتش و باد و یاد ها ...

تنهای تنها میان ستارهای  بی رهگذر

غمگین و رها در کهکشان ، هزاران سال

سنگ بی خبری بود انگار بر سینه آسمان و فارغ

چون رمه اسبان وحشی در فضای لایتناهی

... من ذره نبود خاک نبود

سنگ هم نداشت تا بعدها همسایه دل تو باشدش

و نه حتی چشمی برای گریستن ...

بعد تو آمدی ...تو هم تو نبودی ، ذره نبودی

عاشق نبودی اما هیچ هم نبودی گمانم از نسل

ابرها یا تکه ای نور

صدایی شبیه آبی نیمه خواب

نمی دانم خاطره آشنایی من با تو هزاران ساله

است و حافظه رو به خاموشی جهان من ، کودک ...

آمدی نزدیک بالین سرد من شبیه قطره ای

اشک اما نجیب و سربه زیر

شبیه رقص بی پروای نسیم با تن برهنه

سیم های سه تاری از یاد رفته که هنوز شور

روزهای جوانی در بند بند خاطر موسیقیایی اش

چنگ می زد ...

آمدی شبیه چکه ای نور بر بستر هستی ام

 به خط آتش تاریخ زدی مرا ...

من ، هنوز من نبودم بی خبر مدفون در برف های

هزاران ساله ...احساس کردم شکل می گیرم گرم

می شوم انگار جنینی که به تعلقی چنگ می کشد

انگار کسی زندگی گره می زد به سبزه های روبه

زوال ...

تو مرا پیدا کردی ...

من تا خاک روییدم تا دست شاخه های نوری تو

...تو ...تو ...اما هنوز مجنون نبودی

 هنوز دل نداشتی ...لب نداشتی ...

بوسه نداشتی ...چشم نداشتی و نمی دانستیم

مستی چه معنایی دارد ...من گیاه بودم تو نور ...

بعد صبور باش تا یادم بیاید باز ...

                                   نسرین

                          

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
مسيح

یک قمار باز باید بداند چگونه باید باخت تا به بازی بگیرندش...

مسيح

نسرین این روزها گاهی به ته رسیده و تکرار می‌شوی گاهی شبیه بغض تلنبار می‌شوی

صفا

سلام نازنينم ! هزار سال منتظر ميمانم تا يادت بيايد باز ...

صبا

من که هم مجنونم هم دل دارم هم لب دارم همدارم هم چشم دارم کجای کاری تو؟؟!!!!!.........فدای دلتنگیهات که همش از جنس خود خودم...

نسرین

صبا جونم این خاطره بر میگرده به اقلا پنج هزار سال پیش نه بیست سال پیش ... صبور باش تا بقیه اش را تعریف کنم ...

Virus

اهل كاشانم // پیشه ام نقاشی است // گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما // تا به آواز شقایق كه در آن زندانی است // دل تنهایی تان تازه شود .// چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم // پرده ام بی جان است .// خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است .== سهراب