باران تمام مرا شست ...

من روی شیروانی خانه ات چکیدم

حالا

پنجره ای هستم رو به احتمال چشم های تو

و آنقدر عاشقم

که حس باد را می بینم

وقتی که از سمت

گیسوان شب خیز کولی زیبا و

جا مانده از کوچ می وزد ...

شعری شیرینم از عشق

که در دهان کال سرنوشت هم

آب می شود ...

...

مهربان من

آب از سر این بیابان گذشته است

روزگارم تشنه نیست

تنها کمی سایه دلچسب

و مرگی ساکت ...

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صفا

نسرینم با سایه دلچسبت موافقم... ولی مرگ ساکت را نه [چشمک]

م.ر.ت

حالا پنجره ای هستم رو به احتمال چشم های تو و آنقدر عاشقم که حس باد را می بینم وقتی که از سمت گیسوان شب خیز کولی زیبا و جا مانده از کوچ می وزد ... .... البته همه شعر زیبا بود (جز آن مرگ ساکت ) و من این بخش را بیشتر پسندیدم.زنده باشی نسرین!

رضا

و دیدارئی ساکت

فریبا

باران تمام مرا شست من روی سقفت چکیدم یک پنجره رو به چشمت ............... همینجوری. نسرین من! خوبی؟

سلام

بی سوادی درد بدی ست نه می بینم نه میشنوم بلدم بنویسم و بنویسند کار خوبی بود

شهرام معقول

سلام، شعرتان را خواندم، غم و نا امیدی، چون من. برخی از قسمتهای شعرتان حس خوبی به من داد قسمت آخر" مهربات من و ..." و آنجا که گفته اید"شعر شیرینم و..." با آرزوی موفقیت بیشتر شما ، خوب است چون به روز می شوید خبر کنید.

تازه های ادبی

. ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒ [گل]]سلام/ .تازه های ادبی به روز شد[گل] ▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒ ▓[گل]▓ یاعلی

مونا

سلام از شعرتون واقعا لذت بردم ما باید به شما بگیم دست مریضاد ! و ممنون که سر می زنی.همین روزا به روز می شم [گل]

محمدی

سلام دوست عزیز مطالبت خوب و شعرات هم قشنگ بود امیدوارم همیشه سبز و پویا باشید [گل]