حرف های من به رنگ منند ، رنگ نسرین سیاه ، رنگ نرگس های زرد

من ادامه ی سرنوشت دخترکان سیه چشم زنده به گورم

که دست و پای بیهوده می زنند زیر قرن ها خاک سرد سکوت .

 مرده ام سال هاست که مرده ام ، در لگد کوب گندم زار سینه ام  ،

در فراموش خانه ی عشق متلاشی ام ؛ در هجوم طوفان های در راه مانده  که

ماندند به اسارت روح تنهاییهایشان ،و زنجیر کشی ی شانزده سالگی ی

معصوم من .

از نبودن خسته ام ازبودن بیزار

وقتی نگاه های میله میله ای عشق زده ام را می بندم سهمم از حضور در ثانیه ها

سکوت می شود و ویرانی، و در هم نشینی ی روز ها چشمم پر می شود از هر چه

تهی   از هر چه نا بودنی است .

فردا های نیامده در من بغض می کنند و دیروز های رفته می شوند آئینه ی دق.

شانزده سالگی ی سیاه پوش باکره ام نیز  پرنده ی پر شکسته ی زخمی ،

نشسته بر گو شه ی نگاهم

مانده بر پای پنجره های بسته ی خیالم

شانزده سالگیی که در عطش عطش کویری اش  خون زمزم می جوشد...

و تو با لبانی تفتیده  و گونه هایی تبدار ، اما صدای نوشانوش عشق بریزد در جام

پر از شراب چشمت و تو را پر کند از مستی و شور . غریب است ...نه ؟

و جیرینگ جیرینگ زنجیر های بسته به پایت  گوش تنت را کر کند و تو به سماع دف باد،

رها شوی در بی خبری ؛ گیج و گنگ و دیوانه و مدهوش .

چه شور انگیز و هولناک است این روز های بی تکرار و دست نیافتنی مثل

روح عشق ، مثل جان کندن بال ها در شوق اولین پرواز ...

این لحظه ها که به خواب بی خوابی من بیشتر شبیه اند تا بیداری ی خواب ها ی من

                                                                                                   نسرین

/ 1 نظر / 5 بازدید
سفر به ديگر سو

در خيال روزهای روشنم کز دست رفتندم ، من به روی آفتابم می برم در ساحت دريا نظاره . و همه دنيا خراب و خرد از باد است و به ره نی زن که دايم می نوازد نی ، در اين دنيای ابر اندود راه خود را دارد اندر پيش . نيما .