امشب دلم را از هر دری که باز کنی

گرفته است

حتی اگر بگیری زنگار شرقی دلبستگی اش را

باز هم غبار آلود یادی ست

مجهول تر از خویش

امشب صدای دریا می وزد

در سر این " قطره محال اندیش "

بوی موج مست گرفته پیراهنش

هیچ گاه برای ساحلی دیر نیست

قطره ای از نگاه تو

سبز می کند خاک آفتاب را هم

 من اما برای روئیدن

 سرم را بالای نیزه های نور می برم

تا بدانی که صیانت خورشید

شهید می خواهد ....

                                                                                                    نسرین

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا افشاری

سلام خانم تهرانی هميشه انيمای ذهنی شما فاخر عنوان ميشه تمام کائنات به اسم اعظم چشمانت دخیل می بندند شما از کلماتی بزرگ برای توصيف گری ذهنيتی بزرگ استفاده ميکنيد اين اصلا بد نيست ( من این قسمت رو خیلی هم دوست داشتم )ولی وجه ديگری از زيبا شناختی کلام رو امتحان کنيد کمی از کليت به جزءبرسيد بياييد روی همين زمين خودمون از خیلی چیزها در همین زمين خودمون فرصت شعر شدن سلب شده که ميتونه بی ادعا تر اون انيما رو به تصوير بکشه در اين صورته که من محو معماری کلمات ميشم ميگم چه عمارت با شکوهی نمی گم چه اجر زيبايی به شخصه به ديکتاتوری کلمه ها اعتقادی ندارم درسته که شعر با چيزی غير از کلمه نمود پيدا نميکنه ( البته در تعريف خيلی محدودش که سر اينم حرف دارم ) ولی ايا شما وقتی دريا رو می بينيد برای توصيفش ميگيد چند ميليارد ليتر آب ديدم نه ميگيد دريا رو ديدم ولی ايا دريا غير از اب چيز ديگری هم هست ؟

رضا افشاری

نميدونم عرضم رو شفاف عنوان کردم يا نه . شما اینرسی قوی در این فرم نوشتن دارید ( توصیف گری فاخر ) که به اعتقاد من اگر شکسته بشه فرصت بروز وجوهی دیگری از قلم شما محیا می شه شعر همیشه مثل یک تابلوی نقاشی در یک گالر ی نیست که نقاش سیر تا پیازش رو برای مدعوین این گالری تعریف کنه یه جایی هم باید برای مخاطب گذاشته بشه تا چند چون خودش رو بی قید مولف داشته باشه من اسمش رو میذارم گزاره های باز که در عین حالی که حامل دریافت مولف هست بستری رو برای مخاطب فراهم میکنه که برداشت خودش رو داشته باشه تا متن به تولید گری برسه نه صرف مصرف من به عنوان یک مخاطب دوست دارم لذت ببرم ولی دقیقا ندونم از چی دارم لذت می برم خاستگاه لذت باید برای من پنهان بالشه تا بیشتر شیفته بشم مثال می زنم

رضا افشاری

باشه شما به همون نور رسیدید در عین حالی اینکه مسیر رسیدن به این نور از مقابل چشم شما حذف شده کار شعر گاهی اوقات حذف همون باید سطر بالاست . راستی این چند سطر نسخه ای که برای خودم هم می پیچم قرار نیست اگر کسی زیبا شناختی کلامی مثل قران رو درک میکنه بتونه آیه هم نازل کنه هر کلامی زیر بسم الله حکم آیه نیست هر که از غار امده با جبرئیل همسایه نیست مويد باشيد و هميشه دوست

رضا افشاری

مرا از هر طرف که بخوانی جا انداخته اند خانم تهرانی متاسفانه یک سطر از کامنت سومم رو جا انداختم مجدد کاملش رو مينويسم : شما اگر نوری رو به واسطه سیم کشی رو کار ببینید به توجیه و دلیل می رسید که خوب باید این نور دیده می شد ولی اگر این سیم کشی توکار باشه شما به همون نور رسیدید در عین حالی اینکه مسیر رسیدن به این نور از مقابل چشم شما حذف شده کار شعر گاهی اوقات حذف همون باید سطر بالاست . راستی این چند سطر نسخه ای که برای خودم هم می پیچم قرار نیست اگر کسی زیبا شناختی کلامی مثل قران رو درک میکنه بتونه آیه هم نازل کنه هر کلامی زیر بسم الله حکم آیه نیست هر که از غار امده با جبرئیل همسایه نیست مويد باشيد و هميشه دوست

سفر به دیگر سو

سلام نسرين‌ عزيز‌ هر‌ روز‌ ، زيباتر‌ ،عاشق‌تر‌ ، زلال‌ تر و مهيب‌تر‌ می‌رقصد قلم‌ آتشينت‌ ... به‌ روزم عزيز شاد‌و ‌بهروز‌ باشی‌ ...

خانم ثابتی

شعر ات را خواندم . از تعبير های بيش از حد آشنا برای حسی غريب استفاده کرده ای.

محمد

از نبودن خسته ام از بودن بيزار .