هذیان تب شب

این جا

سه شنبه ترین روز جهان من است

حتی اگر زهدان جمعه

پرورانده باشد ش

زنی تلخ

از اندوهی رسوب کرده

در فنجان سرنوشتش

که می ترسد از بلندی

مهربانی آدم ها

از فواره خنده های بی دریغشان

اگر سقوط کند...

اگر که سرنگون شود ...

نمی دانم کی

از میوه های آتش

کدام پیامبر بی باغ خورده ام

که این چنین

" بر سر ایمان خویش می لرزم"

سرم گیج می رود

از غوطه ور شدن

در افکار سیاهی

که در روغن داغ تاب می خورند

و یله می کنند جسم خویش را

در سوختن

که پختگی را بیازمایند

و از مردمی که

کلاغ  می برند به جشنواره

شکوفه های بهار...

چقدر دلم می خواهد

از این شب کم حرف بروم

از این سکوت درهم سوزنده

و کویر بی هاجر...

کدام بیابان این همه

عطش خیس داشته است که من ؟

هرچه گریه می کنم

رد اشک هایم به تو نمی رسد

کجا گمت کردم

در بازار مکاره کدام کرشمه

کدام نگاه

...ذهنم چقدر درگیر

سوء تفاهم برگ هاست

وقتی که باد

در تردیدی تاریک

به آغوش می کشد

جنون عریان بید را ............

من مسئول تمام کلمات زمستانی ام

که دچار دردهای مفصلی شده اند

کاش کمی آتش بیاوری

باید بسوزانم خودم را

کلماتم مهریه اشان را

عندالمطالبه می خواهند ...

                                     نسرین

/ 46 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمی

عالی بود .... چندین بار خواندمش دوستم ... عالی بود .

بابانوئل

سلام خوبي؟ خوب نيستي چرا.....؟ خرس مهربون بزار ببينم تو ي كيسه ام چي دارم ! خو ب از ا كسير عشق مي خواي ؟ از جا دوي صدا قت مي خواي؟ از گرما ي محبت مي خواي ؟ خوب ...... بيا با من به قلعه كريسمس تا شا يد از اين حال و روز در بياي بيا ضرر نمي كني ................... ا پ پ پ پ پ كرد م بيا منتظرتم او مد يا مو فق با شي

مهدی

سلام نسرين خانوم. آپ شما رو چند دفعه خوندم فوقالعاده بود. ميخواستم بيشتر با افکار و احساساتتون آشنا بشم. امکانش هست بيوگرافی خودتون رو برای من بفرستيد. البته اگر اشکالی نداشته باشه. مرسی خانوم تهرانی که به کلبه ی حقيرانه ی من سر زديد.

مسیح

نسرين من خودم پست جديدت را خوندم ولی حالا ....

نسرین

سلام صفای من و فریبای جان خسته ام چند روزی را نیستم به یکی از شهرهای جنوبی چین می رویم ...همان قصه فال و تماشا ... خب دوسه روزی از نوشته های من در امانید ... تا می توانید نفس تازه کنید چون تازه نفس برمی گردم ... از دوستانی هم که به این صفحه سر می زنند ممنونم و نیامدنم را بر بی ادبی نپندارند ... راستی به زودی وبی تحت عنوان من و چین را راه خواهد انداخت صفای عزیزم برایم در بلاگفا که در آن جا عکس ها و نوشته های چینی ام را خواهم گذاشت ... ضمنا سوغاتی هم ندارد این شهر ...گفته باشم

نسرين

مسیح عزیزم خیلی سخت نگیر و به روی خودت نیار این جا توی این خونه از این اتفاقا زیاد می افته من که گفته بودم دیوونگی هم عالمی داره جان من می خوای دوز دیوانگی منو بدونی از صفا و فریبا و صبا بپرس ...

مسیح

خوش بگذره

.

..