دیگر به جای عشق ورزی

امن یجیب می خوانم و

هفت بار

سوره توحید درد را

می دمم به آن سوی پنجره ها

حرز یمان محافظت از

نگاه های عاشقانه هم

بد نیست

گاهی هم

مرا رد کن از

حلقه یاسین نفرت و خشم

این زندان سرد و نموری

که آجر به آجرش

وهم و تردید است

را با گریه های مرگ

آذین می بندم

و می شوم عنکبوتی

که تو دورم تنیده ای

...

چرا باور نمی کنی ؟

این دل بی سامان

قابل تو را ندارد ...

                               نسرین

/ 3 نظر / 11 بازدید
صبا

سپیده سر زد و دفن میکند در خویش هزار شعله شوق و هزار راز مگو.....

عا شق تنها

نسرين خانوم خيلی باهال بود

عا شق تنها

از اين کارها بيشتر کن