سلام

یک سال پیش مثل باران وسط کویر تنهایی من باریدی و گفتی بنویس

کمی برایت دلبری کردم شاید پشیمان شوی از خواسته ات ... اما نشد ...نخواستی

اراده ات بر سبز شدن من بود ... گفتم صفای روزهای اسیری من ... عزیز همیشه

نازنین من ... باشد برای بعد ... : نه !!!

حالا من هستم نوزادی نوپا و تازه اندیش با دلی چینی و هزار بار وصله شده ...

سرجایم نشستم این جا جلوی این پنجره ساکن و دلاواز ... اما آبدیده شدم

از پختن گذشتم و سوختم ...

یکسال گذشته از تولد کلمه های دیوانه من در قربانگاه مجاز ...

نه جرات گلوی اسماعیل بودم و نه جسارت شرمگین خنجر ابراهیم ...

با این پاهای ناتوان کوچک و خسته این همه فراز و نشیب را آمده ام فقط به مهری

که تو بر جانم نشاندی ...

اقرا بسم من بودی و من قالو بلی یی دست بر سینه که اگر آدم هم مثل من

اینگونه اطاعت می کرد ... خدا جهنم را از ذهن فرشته ها می زدود ...

بگذریم ... مثل همیشه ... مثل این سکوت نصف و نیمه ...

در این یکسال دوستان بسیار محترمی پیدا کرده ام ... دوستانی که حالا مثل نفس

برای حیات من ضروری اند ...

در این یکسال گمشده سال های دورم را یافتم ... هم او که همیشه خاطره اش

چون نقش بهار در رگ جان طبیعت بود برایم ... فریبای من و نزدیک تر شدن به نگاه های دور تو

که سال ها بود محروم بودم از آن ...

و اثبات  دوستی در خون دوستی چون صبا که گاهی رد پای شیطنت

آمیزش صفحه ام را می آراید و دوستان بسیار عزیزی که لینک های کنار وب معرف عزیز

بودنشان است ... دوستانم خوب دانسته اند من خیلی آدم با حوصله ای نیستم اما

قدر دوستی را بسیار می دانم خراب خراب رفاقتم ...

حیفم می آید که همین جا تشکر نکنم از استاد عزیزم دکتر ترکی که در این یکسال

مشوق فوق العاده ای بودند برای اصلاح این لهجه دردمند الکن ... ایشان بسیار منت

گذاشتند بر من و از سر مهر کاستی ها را فرمودند و راه ها را برای زودتر رسیدن ...

اگر چه که این شاگرد کم استعداد دیرگیر خسته کردند درس های استاد را ...

از استاد قزوه بسیار عزیز هم سپاسگزارم که در اولین کامنت ها بزرگوارانه

آمدند و اظهار امیدواری برای آینده این قلم کردند ... خیلی برایم شیرین بود که ایشان قلم این

حقیر را نزدیک به زنده یاد سلمان هراتی خوانده بودند ... اما دیگر نیامدند تا ببینند پیشرفتی

بوده یا خیر باید از سر حرفشان بگذرند !

از جناب نجوا کاشانی هم سپاسگزارم که قدم رنجه می فرمایند برای خواندن آه های دل من ...

و همچنین استاد خواجات عزیز که مهربانانه از اولین دوستانی بودند که  سکوت شکسته

را لینک فرمودند و از افتخارات صفحه ام به شمار می روند و بسیاری دوستان که دلم می خواهد

نامشان را به بزرگی تک تک صدا بزنم ... اما این جا که منم  ساعت سپیده را نشان

می دهد و ...

باز هم صمیمانه دست تک تک دوستانم را می فشارم ( در آب البته که محرم نامحرم هم

رعایت شده باشد ) و آمدنشان را نوید باران می دانم بر این بیابان خسته ...

یا علی 49.gif

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ر.ت

سالی گذشت و کاروان منزل به منزل می رود... سالهای سال شادکام باشيد و جانتان باطراوت!

نسرین

سلام استاد ترکی عزیز سایه اتان همچنان مستدام باد ... فریبای عزیزم بودنت را قدر می دانم گلم

مسيح

قلمت سبزو سرت خوش باد

حسن فرجي

سلام من هم آمده ام تولد مباركتان را در اولين سالگردش همراه با ساير دوستان فريبا يوسفي - محمد رضا تركي - مسيح مقدس و صاحب خانه ي ارزشمند گرامي بداريم. هر چند دستم خالي نبود اما زيره به كرمان برده ام . چند شاخه گل آورده ام كه به بهار تقديم كنم . وقتي كه هيچكس به فكر ما نيست حيفم آمد در اين فرصت از خودم تشكر نكنم كه آخرين كامنت يكسالگي را گذاشته بودم. سرافرازيتان افتخار ماست.

صبا

خبریه؟

صبا

یعنی من جز شیطنت نشانه دیگری ندارم؟؟!!!!!!

نسرین

سلام جناب فرجی ممنونم که منت می گذارید و می آیید ... حضور شما خودش بهار در راه است پشت این زمستان سخت ...

متولد ماه مهر

تبريك نيست؛ تسليت است اينكه دوست را گويي خوشا! ز عمر تو سالي دگر گذشت... شاد باش و موفق «بمان»!

لیلا

نسرین عزیزم سلام تبریک یکسالگی وبلاگت و باز هم تبریک یکسالگی دوستیمان. این مدت جزو بهترینها بودی برام و اینو خیلی خوب میدونی، عزیزم بهترینها رو مثل همیشه برات آرزو مندم ،به امید اینکه کمتر از یک سال دیگه تورو سخت در آغوش بگیرم و دلتنگی ندیدنت رو امسال سرت در بیارم. خیلی دوست دارم ، خیلی برام عزیزی تا بعد