با

 بادبادک روحم  باد

میعاد دارد

بیا

سر این نخ

به دست تو ...

به شرط آن که

همیشه

کودک باشی ....


                                                                 نسرین

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ

[گل]

مسیخ

هرچه به تو نزدیک تر اسمان ابی تر .................... نسرین سلام یاد رمان بادبادک باز خالد حسینی افتادم [بغل]

مسیح

جل الخالق چرا مسیخ شد [تعجب]

محمد مهنام

نسرین خانم سلام ما قبلن هم با هم مراوداتی داشتیم باز هم من معذرت خواهی می کنم اگر که شما از نقد بنده ناراحت شدید. راستش این مدت توو امتحان ها بود نتونستم چیزی بنویسم . تو از گلوی رگ های گرم کودکانه جوشیدی تا صدای شیرینت را کوه ها عاشقانه پژواک کنند اگر من به شما گفتم که شعرتان ساده است این دلیل نمی شود که شعر شما مشکل دارد .من در شعر بودن متن هایی که شما در وب سایت دارید شکی ندارم نه تنها من بلکه هیچ کس دیگر هم نمی تواند انکار کند.اما در همین متنی که الان نوشته ام ببینید :شما می خواهید چه بگویید؟منظور شما از گلوی رگ های گرم جوشیدن آن هم از نوع کودکانه اش و.. چیست .شعر شما پر از سمبل های زیباست ولی شما با سمبل چه را می خواهید بگویید.مثلن وقتی شفیعی کدکنی می گوید:به کجا چنین شتابان/گون از نسیم پرسید/ ما گون و نسیم را می شناسیم .البته من در اینکه شعر شما رمانتیک است دارم قضاوت بیجا می کنم اما شما میدانید که دوره ی شعر رمانتیک آن هم از نوع نیمایی و سپید قبل از کودتای 28 مرداد تمام شده است.باز هم غزل ... پای دلم لنگ می زند عشق هیچ گاه به بالین موج شکسته نمی آید من منظورم این بود که شما

فریبا

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود به یک اشاره ی تو روح بادبادکی ام...[گل]

مسیح

اغلب اوقات زندگی خلاق انسان به این دلیل کند یا متوقف می شود که چیزی در روح تحقیر مان می کند و ما به جای اینکه از روی سر آن بپریم و برای رسیدن به آزادی فرار کنیم به پایش عجز و لابه می کنیم

فرهاد

سلام. عرض شود که بد نبود ...

م.ع.چراغ زاده

درود. زیبا تر از همیشه.[گل] منتظر حضور سبزتان در وبلاگم هستم. مانا باشید. بدرود.

رضا

عالی بود بشرط انکه حرفم را کودکانه بدانی