انگار شروه خوانی می کند

 روح شرحه شرحه ام

آرزوهای بر دار شده اش را

و در آغوش رنجی کهن

می رقصد

برلبه تاریک بیهودگی ها

انگار

سایه ای سرگردان بوده ام

این همه سال

مدفون در اعماق خاک

جا مانده لا بلای قرن ها

سکوت متعفن

انسانیتی جسم آلوده و تمام ناشده

رها در برهوت تنهایی ... 

کیست انسان

جز آه سرنهاده ای

بر دامن نخ نما شده ی هستی

                                                                   نسرین

.........................................

من و چین به روز است ...سپاس

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرين

صفای عزیزم سلام گل قشنگم حق با توست به مسنجر کم می آیم اما باز گاهی به خاطر تو سر می زنم ...برایم ساعت بگذار با سر می دوم به دیدارت ... صفا گمانم ترمز بریده ام دست خودم نیست این بی تابی و بی قراری ...کجایی تا دستم را بگیری و آتش بس بدهی ...

صفا

نازنينم سلام انگار دير رسيدم ...! ...تو دست مرا بگیر و من دامن تو دلم برای شيطنت هايت تنگ شده ... بانوی غار نشين من ...کمی سر از لاک تنهاييت بيرون بياور ...فرصت هایی در زندگی هست که هرگز تکرار نمی شود ... این روزها را غنیمت بشمار ... من هميشه هستم و انگار که نيستم ... حس اعتياد به نت داره منو می کشه ... کــــــمـــــــــک

مهدی ميرآقايی

سلام نسرين خانم ممنون که سرزدی اطاعت امر کردم و به روز شدم ... خوشحالم هر بار مهمانتان ميشوم دست خالی بر نمی گردم پر انرژی و پايدار باشيد

دکتر داود بیات

با سلام و سپاس از مهربانی های شما از وب پرمحتواو زیباتون لذت بردم خوشحال میشم نظر شما رو هم در خصوص مثنویغزلم داشته باشم در صورت به روز شدن مطلع بفرمایین با تشکر

ايمان

سلام دوست عزیزم به روزم با ترانه ای از جنس درد تقدیم به همه‌ی دوستان عزیزم که خداوند بهشون صبر بیشتر و دل بزرگتر داد و جسمی به دیده‌ی ناتوانان واقعی، ناتوان...خوشحال میشم سر بزنی قربانت

مونا

سلام عزيز خيلی باحال و جوندار می نويسی.واقعا خسته نباشيد می گم. با تبادل لينک موافقی؟ با موجودی به نام انسان به روزم.

مسيح

چه بی جا سرزمينی ست اين جا که در آن آدمي از ريشه ی عدم و جهان از ريشه ی جهنم است

مسيح

نسرين جان خوبی؟ هوای دل بس طوفانی ست

نرگسی

نسرين باغ اميدم سلام وقتی که می آيی انگار عطر هزار گلستان با خودت به ارمغان مياری فدای خودت و مهربوني هات و دلنوشته هات دوستت دارم و به انتظار صدای گام هات می نشينم تا هميشه

ناصر صارمی

سلام رفيق عزيز بروزم با غزلی. انوشه در سايه ی دادار