پر از کوچه پس کوچه است روح من

مثل میدان رازی

مثل راه آهن

سراشیب های تند تجریش

هزار راه های میدان استقلال

روزی چهار دروازه بیشتر نبودم

ساده و خاکی و بی سامان

بدون بالای شهر و پایین شهر

ساکت و خلوت و خاموش

با صدای کبوترهای خواب بعد از ظهر

من

مثل  کوچه های همدل

دلگشا و بیدل و پروین

و معتمد ترینشان

که حجت الاسلام بود

...

روح من گاه مسجد

گاه مست  مست ،

کوهستان بکر وحشی می شود ...

روح من مجنون است

روزی که عشق آمد

سراسیمه تا دلم

کبوتر ها دف می زدند :

" نه عقل بود و نه دلی "

تا هنوز هم  در

عبور این هیاهو

 از کوچه های خسته روحم

" چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی " ...

...

                                                   نسرین

                                     

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريبا

....................و حرف های ناتموم

فريبا

مهدی ميرآقايی

سلام پراحساس نوشتي... تو با دلتنگی توی کوچه های تهران می گردی ...من هم با دلتنگی امروز فهميدم دلتنگی ها چقدر با هم فرق ميکنه خوشحالم که هربار ميام چيز جديدی مي خونم شاد باشی

حمیده محمدرضاپور

اصلأ مهم نیست که مادربه ماهی ها چطور نگاه می کند یاپدربه مادرو برادر به نیمکتهای پارک مهم اینکه دوباره به روزم ومنتظر بااحترام

mehdi

salam aziz kalame garmetoon mano navazesh kard omidvaram ke hamishe in ravando edame bedid khosh halam ke ba website azizi chon shoma ashna shodam paydar bashid

فريبا

سلام . فدای صفا جان . عزيزم هميشه شرمنده م می کنی.

تو مرا هرگز نخواهی شناخت ...!!؟؟

رازها در سینه دارم به کس نگویم دردها در سینه دارم مرحمی نمی یابم دگر از زبان چه کس می شود باور کرد کلام دوستی را ... دوست عزیز آپم

فروغ

بسیار زیبا بود حال و هوای غریب سال های دوری را داشت